خرید بک لینک
خورشید قلبم تو دستشون بود وکینه تو چشِ شب پرستشون بود ومی شد تاریکیو به دل نگیرمبازی بز و گرگو یاد بگیرمولی این بازی واسه من دیگه سخت بودموندن و مردن تو دست بخت بودتو بگو حادثه توی کمینههر چی که میاد حق این زمینههمینه که حال من و تو عجیب شدهکوچه باغامون پر از صلیب شدهپهلوونایی که لنگن و تیر خوردهسهراب بی پدرمون خیلی وقته که مُردهگیجیمو کلک آسمون باورمونهلالیم و حرف مغزمون حرف نونمونهتوی مرگ و چپاول یاس های باغچهضجه واسه رازقی از فریبمونهاینجا شب ستاره هامون یخینعروة الوثقی هایی که نخی انپاهاتو ورچین حسن کوتولهشیر این گاوای مقدس اخی انحسن تو شعر بخون میخوام گریه کنمحسن از داد زدن خسته شدمغیر حسن کسی تو این بازی نباختهاون سرشو داده و با قاضی نساختهحسن من دستو پاتو بریدندلبتو دوختند و ناخوناتو کشیدندحسن تو کوچه راه میره مادرا میدونناسمشو روی زبون مثل ترانه میخوننحسن ساکتِ داره پیر میشه اون شاعرهاون یادش رفته مگه مرد دم آخرحسن امروز قصه ها پرِ گوسفند شدننقش منفی با بُزاس گرگا آدم شدنحسن من، حسن یه تاریخ زندهحسن قحطی و درد آدمای ژندهحسن از توپ پلاستیکی تا قمهپای چوبه است حسن اما ولی الدمهحسن دلارام دارابی رو دارهحسن شاعر دیروزمون چرا خمارهحسن شش جیب و کتونی چینیحسن و لالایی با قصه های دینیحسن محکوم، حسن تباهیحسنِ مرگ و جنگ و حسنِ سیاهیحسن و یاد کوچه خاکی های شهرشحسن و تبعید و دوری و سالها صبرشحسن تو شعر بخون میخوام گریه کنمحسن از داد زدن خسته شدم + نوشته شده در چهارشنبه ۹ آذر ۱۴۰۱ ساعت 22:13 توسط پریسا خانم  | 

برچسب: نویسنده: کیانوش قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 4:56

روحم خسته است

احساسم درد میکنه

چالشای این چند سال استخونامو خورد کرده

میخوام یهمدت بمیرم

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۱ ساعت 22:57 توسط پریسا خانم  | 

برچسب: نویسنده: کیانوش قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 4:56

بی بی می گفت

بدون به کی داری خوبی می کنی !

پرسیدم مگه فرقی هم داره ؟

گفت ها که فرق داره ، یه سری از آدما هستن تو رو از کرده خودت پشیمون می کنن!

چشاتو وا کن به یکی خوبی کن که قدرتو بدونه ..

( من اینو امروز زندگی کردم بی معرفت)

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۱ ساعت 0:14 توسط پریسا خانم  | 

برچسب: نویسنده: کیانوش قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 4:56

صفحه بندی